خرید بک لینک

 

چقدر وقت براي عاشق شدن كم است !

چقدر قطارها دورند!چقدر مرگ نزديك است !

هر شب واژه هاي باران خورده ام آرام آرام به اتاق كوچكم مي آيند و خود را به من نشان ميدهند.

دلم مي خواهد شعر بگويم ...

اما ...

گاهي نمي دانم براي چه كسي ،و گاهي هم دوست دارم براي عاشقان غريبي كه از كوچه ما

مي گذرند شعر بخوانم .....

چه كسي مي تواند آرزوها و روياهاي خسته مرا بشمارد ؟

خوش به حال كبوترها كه از ما به خدا نزديكترند و مي توانند

فرشته ها را با اسم كوچكشان صدا كنند .

خوش به حال درختا ن كه هيچ گاه نماز صبحشان قضا نمي شود ...

خوش به حال پنجره هايي كه به دست تو باز مي شوند

خوش به حال ياسها كه پيراهنشان بوي تو را مي دهند .

خوش به حال بهار كه در اولين روز سال براي سلام گفتن به تو متولد مي شوند ...

 


برچسب: نویسنده: سمیرا تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت: 3:20

صفحه بندی